تبلیغات
سیاه جامگان خراسانی - خطبه 1 نهج البلاغه
 
 


<-BlogDescription->

خطبه 1 نهج البلاغه
نهج البلاغه کلام امیرمومنان علی(ع) می باشد و در آن بعضی از خطبه ها و نامه های امام علی(ع) قرار داده شده است و جمع آوری شده است و نهج البلاغه را برادر قرآن می دانند زیرا ارتباط بسیار تنگاتنگی با قرآن دارد از این رو خوب است روزی حداقل یک صفحه از آن را خوانده و تامل کنیم به همین دلیل روزی یک خطبه و یا یک نامه از آن را برای شما خوانندگان گرامی در پستی قرار می دهم انشاءالله از این کلام ارزشمند بی نسیب نمانیم. در ضمن متن وترجمه آن از سایت تبیان به نشانی tebyan.net واز لینکhttp://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=18391 گرفته شده است و جهت خواندن دیگر خطبه ها و نامه ها به این لینک مراجعه کنید.
قسمت اول 
از سخنان امام ( ع ) در مورد آفرینش آسمان و زمین و آدم که در آن ذکر حج نیز آمده است . در این خطبه از ستایش خداوند آفرینش جهان فرشتگان و گزینش انبیاء بعثت پیامبر ( ص ) و از قرآن و احکام شرع سخن به میان آمده است . هرگز کنه ذاتش درک نشود : [1] ستایش مخصوص خداوندی است که ستایشگران از مدحش عاجزند و حسابگران زبردست نعمتهایش را احصاء نتوانند کرد [2] و کوشش کنندگان هر چند خویش را خسته کنند حقش را ادا نتوانند نمود هم او است که افکار بلند ژرف اندیش کنه ذاتش را درک نکنند [3] و غواصان دریای علوم و دانشها دستشان از پی بردن به کمال هستیش کوتاه است یعنی آنکس که برای صفاتش حدی نیست و اوصاف کمالش را توصیف نتوان کرد [4] و برای ذاتش وقتی معین و سرآمدی مشخص نتوان تعیین نمود مخلوقات را با قدرتش آفرید[5] بادها را با رحمتش به حرکت آورد و اضطراب و لرزش زمین را به وسیله کوهها آرامش بخشید . ونخست شناسائی خدا : [6] سرآغاز دین معرفت او است و کمال معرفتش تصدیق ذات او و کمال تصدیق ذاتش توحید و شهادت بر یگانگی او است [7] و کمال توحید و شهادت بر یگانگیش اخلاص است و کمال اخلاصش آن است که وی را از صفات ممکنات پیراسته دارند [8] چه اینکه هر صفتی گواهی می دهد که غیر از موصوف است [9] و هر موصوفی شهادت می دهد که غیر از صفت است آنکس که خدای را [ به صفات ممکنات ] توصیف کند وی را به چیزی مقرون دانسته [10] و آن کس که وی را مقرون به چیزی قرار دهد تعدد در ذات او قائل شده و هر کس تعدد در ذات او قائل شود اجزائی برای او تصور کرده و هر کس اجزائی برای او قائل شود وی را نشناخته است . [1] و کسی که او را نشناسد به سوی او اشاره می کند و هر کس به سویش اشاره کند برایش حدی تعیین کرده و آن که او را محدود بداند وی را به شمارش آورده [2] و آن کس که بگوید خدا در کجا است ؟ وی را در ضمن چیزی تصور کرده و هر کس بپرسد بر روی چه قرار دارد ؟ جائی را از او خالی دانسته [3] همواره بوده است و از چیزی به وجود نیامده و وجودی است که سابقه عدم برای او نیست با همه چیز هست اما نه اینکه قرین آن باشد [4] و مغایر با همه چیز است اما نه اینکه از آن بیگانه و جدا باشد انجام دهنده است اما نه به آن معنی که حرکات و ابزاری داشته باشد [5] بینا است حتی در آن زمانی که موجود قابل رؤیتی وجود نداشت تنها است زیرا کسی وجود نداشته تا به او انس گیرد[6] و از فقدانش ترسان و ناراحت شود .[7] آفرینش جهان : [8] خلق را ایجاد نمود و بدون نیاز به اندیشه و فکر و استفاده از تجربه آفرینش را آغاز کرد [9] و بی آنکه حرکتی ایجاد کند و تصمیم آمیخته با اضطرابی در او راه داشته باشد جهان را ایجاد نمود [10] پدیدآمدن هر یک از موجودات را به وقت مناسب خود موکول ساخت و در میان موجودات با طبایع متضاد هماهنگی برقرار نمود و در هر کدام طبیعت و غریزه مخصوص به خودشان آفرید و آن غرائز را ملازم و همراه آنها گردانید [11] او پیش از آنکه آنها را بیافریند از تمام جزئیات و جوانب آنها آگاه بود و به حدود و پایان آنها احاطه داشت [12] و به اسرار درون و برون آنها آشنا بود . پس از آن خداوند طبقات جو را از هم گشود [13] و اطراف آن را باز کرد و فضاهای خالی ایجاد نمود و درآن آبی که امواج متلاطم آن روی هم می غلطید جاری ساخت [14] و آن را بر پشت بادی شدید و طوفانی کوبنده حمل نمود [15] پس از آن باد را به بازگرداندن آن فرمان داد و بر نگهداریش آن را مسلط ساخت و به حدی که باید مقرون نمود فضای خالی در زیر آن گشوده [16] و آب در بالای آن در حرکت بود سپس خداوند طوفانی برانگیخت که جز متلاطم ساختن آن آب کار دیگری نداشت [17] و بطور مداوم امواج آب را در هم میکوبید طوفان به شدت می وزید و از نقطه ای دور سرچشمه میگرفت [18] بعداز آن به آن فرمان داد تا آبهای متراکم و امواج عظیم آب را بر هم زند و امواج این دریاها را به هر سو بفرستد پس آن را همانند مشکی به هم زد . [1] و با همان شدت که در فضا می وزید بر امواج آب نیز حمله ور شد از اولش بر می داشت و به آخرش فرو می ریخت [2] و قسمتهای ساکن آب را به امواج متحرک می پیوست آبها روی هم انباشته شدند و همچون قله کوه بالا آمدند و امواج روی آب کفهائی بیرون فرستاد[3] و آن را در هوای باز و جوی وسیع بالا برد و از آن هفت آسمان را پدید آورد [4] آسمان پائین را همچون موج مهارشده و آسمان برترین را همچون سقفی محفوخ و بلند قرار داد [5] بدون اینکه نیاز به ستونی برای نگهداری آن باشد و نه میخهائی که آن را ببندد سپس آسمان پائین را به وسیله کواکب و نور ستارگان درخشان زینت بخشید [6] و در آن چراغی روشنی بخش و ماهی نورافشان به جریان انداخت [7] که در مداری متحرک و صفحه ای جنبنده بگردند . [8] آفرینش فرشتگان : [9] پس آنگاه آسمانهای بالا را از هم گشود و مملو از فرشتگان مختلف ساخت [10] گروهی از آنان همیشه به سجده اند و رکوع ندارند و یا به رکوعند و قیام نمی کنند و یا در صفوفی که هرگز از هم پراکنده نمی گردد قرار دارند [11] و یا همواره تسبیح می گویند و هرگز خسته نمی شوند هیچگاه خواب چشمان آنها را نمی پوشاند [12] و عقول آنها گرفتار نسیان و سهو نمی گردد بدن آنها به سستی نمی گراید و غفلت و نسیان بر آنان عارض نمی شود .و گروهی دیگر امینان وحی او [13] و زبان او به سوی پیامبرانند و پیوسته برای رساندن حکم و فرمانش در رفت و آمدند .و جمعی دیگر حافظان بندگان اویند [14] و دربانان بهشت او بعضی از آنها پایشان در طبقات پائین زمین ثابت [15] و گردنهاشان از آسمان بالا گذشته و ارکان وجودشان از اقطار جهان بیرون رفته [16] و کتفهای آنها برای حفظ پایه های عرش خدا آماده است و در برابر عرش او سر را پائین افکنده اند[17] ودر زیر آن بالها را به خود پیچیده اند در میان آنها با کسانی که در مراتب پائینتر قرار دارند حجاب عزت [18] و پرده های قدرت فاصله انداخته هرگز پروردگار خودرا با نیروی وهم تصویر نکنند[1] وصفات مخلوقان را برای او قائل نشوند هرگز وی را در مکانی محدود نمی سازند[2] و با چشم به او اشاره نمی کنند.[3] آفرینش آدم :[4] سپس خداوند مقداری خاک از قسمتهای سخت و نرم زمین و خاکهای مستعد شیرین و شوره زار آن گرد آورد [5] و آب بر آن افزود تا گلی خالص و آماده شد و با رطوبت آن را به هم آمیخت تا به صورت موجودی چسبناک در آمد [6] و از آن صورتی دارای اعضاء و جوارح پیوستگیها و گسستگیها آفرید[7] آن را جامد کرد تا محکم شود و صاف و محکم و خشک ساخت [8] تا وقتی معلوم و سرانجامی معین .و آنگاه از روح خود در او دمید پس به صورت انسانی در آمد [9] دارای نیروی عقل که وی را به تکاپو می اندازد در آمد و دارای افکاری که به وسیله آن در موجودات تصرف نماید. به او جوارحی بخشید که به خدمتش پردازد[10] و ابزاری عنایت کرد که وی را به حرکت آورد نیروی اندیشه به او بخشید که حق را از باطل بشناسد و همچنین ذائقه شامه [11] و وسیله تشخیص رنگها و اجناس مختلف را در اختیار او قرار داد او را معجونی از رنگهای گوناگون و مواد موافق [12] و نیروهای متضاد و اخلاط مختلف : حرارت و برودت [13] رطوبت و یبوست و ناراحتی و شادمانی ساخت . سپس خداوند از فرشتگان خواست که ودیعه الهی [14] و عمل به پیمانی را که با او داشتند درمورد سجود دربرابر آدم و خضوع به عنوان بزرگداشت او اداء نمایند[15] آنجا که فرموده است : برای آدم سجده کنید پس آنها همه سجده کردند مگر ابلیس [16] و همدستانش که کبر و نخوت آنان را فراگرفت و شقاوت و بدبختی بر آنان غلبه نمود به آفرینش خود از آتش افتخار نمودند و به خلقت آدم از گل و خاک توهین کردند[17] پس خداوند برای اینکه آزمایشش کامل شود و وعده ای که به وی داده منجز گردد به او مهلت عطا کرد [18] و فرمود : تا روز معلوم مهلت داده شدی [1] سپس خداوند آدم را در خانه ای سکنی بخشید که زندگیش را در آن گوا را و پر برکت قرار داد و جایگاه او را امن و امان کرد [2] و او را از ابلیس و عداوت وی برحذر داشت اما دشمن بالاخره او را فریب داد به خاطر اینکه بر او حسادت می ورزید و از اینکه او در سرای پایدار [3] و همنشین نیکان است ناراحت بود آدم یقین خود را به شک و وسوسه او فروخت و تصمیم راسخ را با گفته سست او مبادله کرد [4] و به خاطر همین موضوع شادی خود را مبدل به ترس و وحشت ساخت و فریب برایش پشیمانی به بار آورد . پس از آن خداوند دامنه توبه را برایش گسترد[5] کلمات رحمتش را به او القاء نمود بازگشت به بهشت را به وی وعده داد[6] و او را به سرای آزمایش و جایگاه توالد و تناسل فرو فرستاد.[7] بعثت انبیاء[8] از میان فرزندان او پیامبرانی برگزید و پیمان وحی را از آنان گرفت [9] و از آنها خواست که امانت رسالتش را به مردم برسانند در زمانی که اکثر مردم پیمان خدا را تبدیل کرده بودند و حق او را نمی شناختند .[10] و همتا و شریکانی برای او قرار داده بودند و شیاطین آنها را از معرفت خدا بازداشته [11] و از عبادت و اطاعتش آنها را جدا نموده بودند پیامبرانش در میان آنها مبعوث ساخت [12] و پی درپی رسولان خودرا به سوی آنان فرستاد تا پیمان فطرت را از آنان مطالبه نمایند و نعمتهای فراموش شده را به یاد آنها آورند[13] و با ابلاغ دستورات خدا حجت را بر آنها تمام کنند گنجهای پنهانی عقلها را آشکار سازند[14] و آیات قدرت خدای را به آنان نشان دهند : آن سقف بلندپایه آسمان که بر فراز آنها قرار گرفته و این گاهواره زمین که در زیر پای آنها گسترده [15] و وسائل معیشتی که آنها را زنده نگهمیدارد و اجلهائی که آنها را فانی می سازد و مشکلات و رنجهائی که آنها را پیر می کند و حوادثی که پی درپی بر آنان وارد می گردد [ همه اینها را به آنها گوشزد کنند ] .[16] خداوند هرگز بندگان خود را از پیامبران مرسل و کتب آسمانی [17] و یا دلیلی قاطع و یا راهی صاف و مستقیم خالی نگذارده پیامبرانی که با کمی نفراتشان [18] و فراوانی دشمنان و تکذیب کنندگان هرگز در انجام وظائف خود کوتاهی نمی کردند پیامبرانی که بعضی بشارت به ظهور پیغمبر آینده دادند[1] و بعضی به خاطر پیامبر پیشین شناخته شده بودند . عصر بعثت محمد ( ص ) : به همین حال قرنها گذشت و روزگاران سپری شد[2] پدران درگذشتند و فرزندان جانشین آنها گردیدند[3] تا اینکه خداوند سبحان برای وفای به وعده خود و کامل گردانیدن نبوت محمد ( ص ) رسول خویش را مبعوث ساخت [4] کسی که از همه پیامبران برای بشارت به آمدنش پیمان گرفته شده بود [5] نشانه هایش مشهور و میلادش پسندیده بود در آن روز [ که او قدم به جهان گذارد ] مردم زمین دارای مذاهب پراکنده [6] و خواسته های ضد و نقیض و جمعیتهائی متشتت بودند عده ای خدای را به مخلوقش تشبیه می کردند گروهی ملحد بودند [7] و جمعی معبودهای دیگری غیر از خدای یگانه داشتند اما او آنها را از گمراهی نجات داد و هدایت نمود و با موقعیت خود آنان را از جهالت نجات بخشید . [8] سپس خدای سبحان لقای خویش را برای محمد ( ص ) اختیار کرد [9] و آنچه را نزد خود داشت برای او پسندید او را با انتقال از دنیا گرامی داشت و از گرفتاری با مشکلات نجات داد [10] وی را در نهایت احترام قبض روح کرد و به سوی خویش فراخواند او هم آنچه را که انبیای پیشین برای امت خود گذارده بودند در میان امت خویش به جای گذاشت [کتاب خدا و اوصیای خویش را میان آنان قرار داد ] [11] زیرا آنها هرگز امت خود را مهمل و بی سرپرست رها نساختند و بدون اینکه راهی روشن و دانشی پایدار به آنها بدهند از میان آنان بیرون نرفتند.[12] قرآن و احکام دینی : [13] هم اکنون کتاب پروردگار شما در میان شما است حلال و حرامش آشکار و فریضه ها و مستحبات [14] و ناسخ و منسوخ و مباح و ممنوع خاص و عام [15] پندها و مثلها مطلقها و محدودها محکمات و متشابهاتش همه معلوم است [16] مجملات آن به برکت محکمات و آیات روشن تفسیر شده نکات پیچیده آن [ در پرتو آیات دیگر ] واضح است و آنچه را که پیمان معرفت آن از همه گرفته شده معلوم است . [1] و نیز آنچه بندگان موظف به آگاهی از آن نیستند [ مانند کنه ذات خدا ] آشکار است قسمتی از احکام در کتاب خدا [ برای مدتی محدود ] الزام شده و ناسخ آن در سنت پیامبر آمده [2] و بعضی در سنت واجب شده در حالیکه قبلا در کتاب خدا [ برای مدت محدودی ] ترک آن مجاز بوده [3] و بعضی در اوقات معینی واجب است و بعضی وجوب آن در آینده از بین رفته است محرمات آن از هم جدا است : [4] یک قسمت گناهان کبیره است که کیفرش را آتش قرار داده و قسمتی صغیره است که غفرانش را برای آن مهیا ساخته [5] و برخی انجام کمش مقبول و مراحل بیشترش در وسعت . [6] قسمتی از این خطبه است که در مورد حج بیان فرموده : [7] حج بیت الحرام را بر شما واجب کرده و همان خانه ای که آن را قبله مردم قرار داده است : [8] که همچون تشنه کامانی که به آبگاه می روند به سوی آن رو می آورند و همانند کبوتران به آن پناه می برند : [9] خداوند آن را مظهر تواضع مردم در برابر عظمتش و تسلیم آنان در مقابل عزتش قرار داده و از میان مخلوقاتش شنوندگانی را برگزیده [10] که دعوت او را به سوی این خانه اجابت کنند و سخنش را تصدیق نمایند و در مواقف پیامبران قرار گیرند [11] همچون فرشتگان که به گرد عرش می گردند به گرد آن طواف کنند و سودهای فراوان در این تجارتخانه ی عبادت بدست آورند [12] و به سوی میعادگاه آمرزشش بشتابند خداوند متعال این خانه ی خود را پرچمی برای اسلام قرار داد [13] و حرم امنی برای پناهندگان به آن بجاآوردن حج آن را از فرائض شمرده و ادای حق آن را واجب کرد و بر همه شما مقرر داشت که به زیارت آن بروید [14] و فرمود : آن کس که استطاعت رفتن به خانه خدا داشته باشد حج بر او فرض است [15] و آن کس که کفر ورزد خداوند از همه جهانیان بی نیاز است


قسمت دوم 
1 و من خطبه له علیه السلام یذکر فیها ابتداء خلق السماء و الارض ، و خلق آدم ،و فیها ذکر الحج و تحتوی علی حمد الله ، و خلق العالم ، و خلق الملائکه ، و اختیار الانبیاء ، و مبعث النبی ، و القرآن ، و الاحکام الشرعیه [1] الحمد لله الذی لا یبلغ مدحته القائلون ، و لا یحصی نعماءه العادون ، [2] و لا یؤدی حقه المجتهدون ، الذی لا یدرکه بعد الهمم ، [3] و لا یناله غوص الفطن ، الذی لیس لصفته حد محدود ، و لا نعت موجود ، [4] و لا وقت معدود ، و لا اجل ممدود فطر الخلائق بقدرته [5] و نشر الریاح برحمته ، ووتد بالصخور میدان ارضه [6] اول الدین معرفته ، و کمال معرفته التصدیق به ، و کمال التصدیق به توحیده ، [7] و کمال توحیده الاخلاص له ، و کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه ، [8] لشهاده کل صفه انها غیر الموصوف ، [9] و شهاده کل موصوف انه غیر الصفه : فمن وصف الله سبحانه فقد قرنه ، [10] و من قرنه فقد ثناه ومن ثناه فقد جزاه ، و من جزاه فقد جهله ، [1] و من جهله فقد اشار الیه و من اشار الیه فقد حده ، و من حده فقد عده ، [2] و من قال [[ فیم ] ] فقد ضمنه ، و من قال [[ علام ? ] ] فقد اخلی منه [3] کائن لا عن حدث ، موجود لا عن عدم مع کل شی ء لا بمقارنه ، [4] و غیر کل شی ء لا بمزایله ، فاعل لا بمعنی الحرکات و الاله ، [5] بصیر اذ لا منظور الیه من خلقه ، متوحد اذ لا سکن یستانس به [6] ولا یستوحش لفقده [7] خلق العالم [8] انشا الخلق انشاء ، و ابتداه ابتداء ، بلا رویه اجالها ، و لا تجربه استفادها ، [9] و لا حرکه احدثها ، و لا همامه نفس اضطرب فیها [10] احال الاشیاء لاوقاتها ، و لام بین مختلفاتها ، و غرز غرائزها ، و الزمها اشباحها ، [11] عالما بها قبل ابتدائها ، محیطا بحدودها و انتهائها ، [12] عارفا بقرائنها و احنائها ثم انشا سبحانه فتق الاجواء ، [13] و شق الارجاء ، و سکائک الهواء ، فاجری فیها ماء متلاطما تیاره ، متراکما زخاره [14] حمله علی متن الریح العاصفه ، و الزعزع القاصفه [15] فامرها برده ، و سلطها علی شده ، و قرنها الی حده الهواء من تحتها فتیق ، [16] و الماء من فوقها دفیق ثم انشا سبحانه ریحا اعتقم مهبها [17] وادام مربها ، واعصف مجراها ، وابعد منشاها ، [18] فامرها بتصفیق الماء الزخار ، و اثاره موج البحار ، فمخضته مخض السقاء ، [1] و عصفت به عصفها بالفضاء ترد اوله الی آخره ، [2] و ساجیه الی مائره ، حتی عب عبابه ، ورمی بالزبد رکامه ، [3] فرفعه فی هواء منفتق ، وجو منفهق ، فسوی منه سبع سموات ، [4] جعل سفلاهن موجا مکفوفا ، و علیاهن سقفا محفوظا ، و سمکا مرفوعا ، [5] بغیر عمد یدعمها ، و لا دسار ینظمها ثم زینها بزینه الکوا کب و ضیاء الثواقب ، [6] و اجری فیها سراجا مستطیرا وقمرا منیرا : [7] فی فلک دائر ، و سقف سائر ، و رقیم مائر [8] خلق الملائکه [9] ثم فتق ما بین السموات العلا ، فملاهن اطوارا من ملائکته ، [10] منهم سجود لا یرکعون ، و رکوع لا ینتصبون ، و صافون لا یتزایلون ، [11] و مسبحون لا یسامون ، لا یغشاهم نوم العیون ، [12] ولا سهو العقول ، و لا فتره الابدان ، و لا غفله النسیان و منهم امناء علی وحیه ، [13] و السنه الی رسله ، و مختلفون بقضائه وامره ، و منهم الحفظه لعباده ، [14] و السدنه لابواب جنانه و منهم الثابته فی الارضین السفلی اقدامهم ، [15] و المارقه من السماء العلیا اعناقهم ، و الخارجه من الاقطار ارکانهم ، [16] و المناسبه لقوائم العرش اکتافهم ناکسه دونه ابصارهم ، [17] متلفعون تحته باجنحتهم مضروبه بینهم و بین من دونهم حجب العزه ، [18] و استار القدره لا یتوهمون ربهم بالتصویر ، [1] و لا یجرون علیه صفات المصنوعین ، و لا یحدونه بالاماکن ، [2] و لا یشیرون الیه بالنظائر [3] صفه خلق آدم علیه السلام [4] ثم جمع سبحانه من حزن الارض و سهلها ، و عذبها و سبخها ، [5] تربه سنها بالماء حتی خلصت ، و لاطها بالبله حتی لزبت ، [6] فجبل منها صوره ذات احناء و وصول ، و اعضاء و فصول : [7] اجمدها حتی استمسکت ، و اصلدها حتی صلصلت ، [8] لوقت معدود ، و امد معلوم ، ثم نفخ فیها من روحه فمثلت [9] انسانا ذا اذهان یجیلها ، و فکر یتصرف بها ، و جوارح یختدمها ، [10] و ادوات یقلبها ، و معرفه یفرق بها بین الحق و الباطل ، و الاذواق و المشام ، [11] والالوان و الاجناس ، معجونا بطینه الالوان المختلفه و الاشباه المؤتلفه ، [12] و الاضداد المتعادیه ، و الاخلاط المتباینه ، من الحر و البرد ، [13] و البله و الجمود ، و استادی الله سبحانه الملائکه ودیعته لدیهم ، [14] و عهد وصیته الیهم ، فی الاذعان بالسجود له ، و الخنوع لتکرمته ، [15] فقال سبحانه : [[ اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس ] ] [16] اعترته الحمیه ، و غلبت علیه الشقوه و تعزز بخلقه النار ، و استوهن خلق الصلصال ، [17] فاعطاه الله النظره استحقاقا للسخطه ، و استتماما للبلیه و انجازا للعده ، [18] فقال : [[ انک من المنظرین الی یوم الوقت المعلوم ] ] [1] ثم اسکن سبحانه آدم دارا ارغد فیهاعیشه ، و آمن فیها محلته ، [2] و حذره ابلیس و عداوته ، فاغتره عدوه نفاسه علیه بدار المقام ، [3] و مرافقه الابرار ، فباع الیقین بشکه ، و العزیمه بوهنه ، [4] و استبدل بالجذل وجلا ، و بالاغترار ندما ثم بسط الله سبحانه له فی توبته ، [5] و لقاه کلمه رحمته ، و وعده المرد الی جنته ، [6] و اهبطه الی دار البلیه ، و تناسل الذریه [7] اختیار الانبیاء [8] و اصطفی سبحانه من ولده انبیاء اخذ علی الوحی میثاقهم ، [9] و علی تبلیغ الرساله امانتهم ، لما بدل اکثر خلقه عهد الله الیهم فجهلوا حقه ، [10] و اتخذوا الانداد معه ، و اجتالتهم الشیاطین عن معرفته ، [11] واقتطعتهم عن عبادته ، فبعث فیهم رسله ، [12] و واتر الیهم انبیاءه ، لیستادوهم میثاق فطرته ، و یذکروهم منسی نعمته ، [13] و یحتجوا علیهم بالتبلیغ ، و یثیروا لهم دفائن العقول ، [14] ویروهم آیات المقدره : من سقف فوقهم مرفوع ، و مهاد تحتهم موضوع ، [15] و معایش تحییهم ، وآجال تفنیهم ، و اوصاب تهرمهم ،و احداث تتابع علیهم ، [16] و لم یخل الله سبحانه خلقه من نبی مرسل ، او کتاب منزل ، [17] او حجه لازمه ، او محجه قائمه : رسل لا تقصر بهم قله عددهم ، [18] و لا کثره المکذبین لهم : من سابق سمی له من بعده [1] او غابر عرفه من قبله : علی ذلک نسلت القرون ، و مضت الدهور ، [2] و سلفت الاباء ، و خلفت الابناء مبعث النبی [3] الی ان بعث الله سبحانه محمدا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لانجاز عدته ، و اتمام نبوته ، [4] ماخوذا علی النبیین میثاقه ، [5] مشهوره سماته ، کریما میلاده و اهل الارض یومئذ ملل متفرقه ،[6] و اهواء منتشره ، و طرائق متشتته ، بین مشبه لله بخلفه ، او ملحد فی اسمه ، [7] او مشیر الی غیره ، فهداهم به من الضلاله ، و انقذهم بمکانه من الجهاله [8] ثم اختار سبحانه لمحمد صلی الله علیه و سلم لقاءه ، [9] و رضی له ما عنده ، و اکرمه عن دار الدنیا ، و رغب به عن مقام البلوی ، [10] فقبضه الیه کریما صلی الله علیه و آله ، و خلف فیکم ما خلفت الانبیاء فی اممها ، [11] اذ لم یترکوهم هملا ، بغیر طریق واضح ، و لا علم قائم : [12] القرآن و الاحکام الشرعیه [13] کتاب ربکم فیکم : مبینا حلاله و حرامه ، و فرائضه و فضائله ، [14] و ناسخه ومنسوخه ، و رخصه و عزائمه ، و خاصه و عامه ، [15] و عبره و امثاله و مرسله و محدوده ، و محکمه و متشابهه ، [16] مفسرا مجمله ، و مبینا غوامضه ، بین ماخوذ میثاق علمه ، [1] و موسع علی العباد فی جهله ، و بین مثبت فی الکتاب فرضه ، و معلوم فی السنه نسخه ، [2] و واجب فی السنه اخذه ، و مرخص فی الکتاب ترکه ، [3] و بین واجب بوقته ، و زائل فی مستقبله و مباین بین محارمه ، [4] من کبیر اوعد علیه نیرانه ، او صغیر ارصد له غفرانه ، [5] و بین مقبول فی ادناه ، موسع فی اقصاه [6] و منها فی ذکر الحج [7] و فرض علیکم حج بیته الحرام ، الذی جعله قبله للانام ، [8] یردونه ورود الانعام ، و یالهون الیه ولوه الحمام ، [9] و جعله سبحانه علامه لتواضعهم لعظمته ، و اذعانهم لعزته ، و اختار من خلقه سماعا [10] اجابوا الیه دعوته و صدقوا کلمته ، و وقفوا مواقف انبیائه ، [11] و تشبهوا بملائکته المطیفین بعرشه یحرزون الارباح فی متجر عبادته ، [12] و یتبادرون عنده موعد مغفرته ، جعله سبحانه و تعالی للاسلام علما ، [13] و للعائذین حرما ، فرض حقه ، و اوجب حجه ، و کتب علیکم وفادته ، [14] فقال سبحانه : [[ و لله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا، [15] و من کفر فان الله غنی عن العالمین ] ]


::
:: مرتبط با: نهج البلاغه ,
:: برچسب‌ها: نهج البلاغه , خطبه1 , امام علی(ع) ,
نویسنده : محمد حسن دباغی
تاریخ : شنبه 16 شهریور 1392